تاريخ : شنبه یازدهم آبان 1392 | 20:33 | نویسنده : مصطفی نوری
سلام و عرض ادب به خواننده های کم ولی خوب و همیشگی وبلاگ اتاق عملی ها

خواستم به اطلاعتون برسونم که یه وبلاگ با موضوع محرم و شهدا درست کردم که میتونید به این وبلاگ سر بزنید

باشد که یاد محرم و شهدا و ارمان هایشان همیشه زنده بماند

ادرس وبلاگ

72pelak-lums.blogfa.com

اسم وبلاگ :

عشق یعنی...یه پلاک



تاريخ : دوشنبه هفدهم تیر 1392 | 20:26 | نویسنده : مصطفی نوری
این هم آدرس ایمیل وبلاگه

برای دوستان هم رشته ای وهم دانشکده ای

که میتونید سوالات ویا پست های علمی-پزشکی و.... رو که میخواید در این وبلاگ نمایش داده بشه برای این ادرس بفرستید....که با اسم خودتون در وبلاگ نمایش داده بشه

o.room89@yahoo.com



تاريخ : جمعه ششم مرداد 1391 | 19:40 | نویسنده : مصطفی نوری
                                  




تاريخ : شنبه بیستم دی 1393 | 19:5 | نویسنده : مصطفی نوری
عاقبت و آخر کار نشون داده:

کلاه مردم رو که بر داریم باید  سر خودمون بگذاریم ...

کلاه بر سر مردم که بگذاریم ؛ سر خودمون بی کلاه می مونه ...

و شاعر چه زیبا گفته :

هر چه کنی به خود کنی ؛ گر همه نیک و بد کنی .

 

 



تاريخ : شنبه بیستم دی 1393 | 19:0 | نویسنده : مصطفی نوری
مارادونا مدتی به خاطر افسردگی پس از ترک اعتیاد در بیمارستان بستری بود، وقتی مرخص شد حرف قشنگی زد:
اونجا دیوانه های زیادی بودند، یکی میگفت من چه گوارا هستم همه باور می کردند، یکی می گفت من گاندی ام، همه قبول می کردند و...
من گفتم : من مارادونا هستم .
همه خندیدند و گفتند:
هیچکس مارادونا نمیشه!
من خجالت کشیدم که چی به سر خودم آوردم.


در این دنیا غرور دمار از روزگار آدم درمی آورد و دقیقا گرفتار چیزی می شوی که فکر می کنی هرگز به دامش نخواهی افتاد.
مراقب خودتان باشید؛ برگها همیشه موقعی می ریزند که فکر می کنند طلا شده اند!



تاريخ : جمعه نوزدهم دی 1393 | 19:59 | نویسنده : مصطفی نوری


https://image-store.slidesharecdn.com/a560a25f-a98d-4bee-b6eb-06d80714573c-medium.jpeg


تاريخ : جمعه نوزدهم دی 1393 | 0:54 | نویسنده : مصطفی نوری

در روزگاری دور 

 

مردی از دره ای میگذشت

 

که با چوپان

 

پیری ملاقات کرد

 

غذایش را با او تقسیم کرد و مدتی طولانی درباره ی زندگی با او صحبت کرد

 

و بعد صحبت به وجود خدا رسید

 

مرد رو به چوپان کرد و گفت:

 

اگر به خدا اعتقاد داشته باشیم باید قبول کنیم که آزاد نیستیم

 

 

چون میگویند او قادر مطلق است و اکنون و گذشته وآینده را میداند

 

و از قبل همه چیز را نوشته است

 

چوپان ناگهان زیر آواز زد و پژواک طنین او در دره پیچید

 

میان خواندن آوازش را رها کرد 

 

و

 

شروع کرد به ناسزا گفتن به همه چیز و همه کس .

 

صدای فریاد های چوپان نیز در کوه میپیچید وبه سوی آن دو برمیگشت.

 

مرد با حیرت به چوپان نگاه میکرد.

 

چوپان گفت:

 

( زندگی همین دره است. آن کوه ها آگاهی پروردگاند و آوای انسان سروشت او

 

آزادیم آواز بخوانیم یا ناسزا بگوییم/

 

اما هر کاری که میکنیم به درگاه او میرسد و به همان شکل به وی ما باز میگردد)

 

+خدا خواسته زندگی پژواک کردار ما باشد.

 

+همین و دیگر هیچ.



تاريخ : دوشنبه پانزدهم دی 1393 | 15:0 | نویسنده : مصطفی نوری



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم آذر 1393 | 14:14 | نویسنده : مصطفی نوری
سلام...امیدوارم هرجاهستین سالم و سلامت باشید

بعدازگذشت مدت خیلی خیلی زیاد اومدم و یه پست گذاشتم

ممنون ازشما هم که دراین مدت ک نبودم می اومدین و جویای احوال نویسنده می شدین!!!!

این مدت ک نبودم درگیر سربازی بودم...اما بلاخره تونستم معاف بشم و گودبای سربازی بگیرم

وبلاخره هم کارای طرحمو انجام دادم و الان مدتی هست ک 

طرحمو شروع کردم.واسه همین یکم سرم شلوغه و.کمتر میتونم بیام توی نت و مطلب بذارم

در پناه حق باشید و موفق

یاعلی



تاريخ : پنجشنبه ششم شهریور 1393 | 22:43 | نویسنده : مصطفی نوری

بگو کجایی....کلیک کنید

به سوی تو به شوق روی تو به طرف کوی تو
سپیده‌دم آیم مگر تو را جویم بگو کجایی
نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم
ببین چه بی‌پروا ره تو می‌پویم، بگو کجایی

کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم
به غیر نامت کی نام دگر ببرم
اگر تو را جویم حدیث دل گویم بکو کجایی
به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی
فتاده‌ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی

یک دم از خیال من نمی‌روی ای غزال من
دگر چه پرسی ز حال من
تا هستم من اسیر کوی توام به آرزوی توام
اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی

 

Em
به سوی تو به شوق روی تو به طرف کوی تو
Em Am F Am
سپیده دم آیم مگر تو را جویم بگو کجایی
Am F Am
نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم
Em G F Am G Em
ببین چه بی پروا ، ره تو می پویم ، بگو کجایی
Am Em Am Em
کی رود رخ ماهت از نظرم … نظرم
Em Am Em A
به غیر نامت کی نام دگر ببرم … ببرم
EM F Am G
اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی
Em G F Am A
به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی
Em G F A Am
فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی
Am Em
یک دم از خیال من نمی روی ای غزال من
Em F
دگر چه پرسی زحال من
Em Am Am
تا هستم من اسیر کوی توام در آرزوی توام
Am Em Am A
اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی
Am Em G F Am G
به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی
Em F Em Am A
فتاده ام از پا ، بگو که از جانم دگر چه



تاريخ : یکشنبه دوم شهریور 1393 | 10:11 | نویسنده : مصطفی نوری



تاريخ : یکشنبه دوم شهریور 1393 | 10:7 | نویسنده : مصطفی نوری
فکر کنم این کلیپ رو قبلا روی وبلاگ گذاشتم

اما گذاشتن دوباره ی اون خالی از لطف نیست

غریبه



تاريخ : یکشنبه دوم شهریور 1393 | 9:58 | نویسنده : مصطفی نوری
زمانى كه مدرسه مى رفتيم،

يه نوع املاء بود به اسمِ "دیکته پا تخته ای"!

توی زمان خودش و در نوع خودش عذابى بود اليم! براى كسى كه پاى تخته مى رفت يه حسى داشت تو مايه هاى اعدام در ملاءعام..!

و براى همكلاسى هاى تماشاچى چيزى بود مصداق تفريح سالم..!

 

 

 

یادش بخیر عجب عذابی بود مخصوصا متوجه کردن شخص پایه تخته که "خورشید"درسته نه"خرشید"



تاريخ : یکشنبه دوم شهریور 1393 | 9:56 | نویسنده : مصطفی نوری

مورد داشتیم دختره رفته پمپ بنزین یارو بهش گفته ازاد یا دولتی؟ 
دختره گفته پیام نور...
دونفر سکته کردن یک نفر غش کرده دولتم سهمیه بنزینه جایگاه قطع کرد!!!



تاريخ : یکشنبه دوم شهریور 1393 | 9:55 | نویسنده : مصطفی نوری

یه موقعی تو مراسم عقد سکه میدادن،

بعدش نیم سکه، بعدش ربع سکه،

بعد سکه یک گرمی و پارسیان شد،

اینجوری که پیش میره زمان ازدواج ما بهمون کارت صد افرین میدن...!!!



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 | 21:27 | نویسنده : مصطفی نوری
فیس بوک سومین کشور پرجمعیت دنیا!



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 | 19:35 | نویسنده : مصطفی نوری
سازنده ترین کلمه گذشت است ...آن را تمرین کن .

پرمعنی ترین کلمه ((ما)) است ...آن را به کار ببر .

عمیق ترین کلمه ((عشق)) است ... به آن ارج بده .

بی رحم ترین کلمه ((تنفر )) است ...با آن بازی نکن.

خودخواهانه ترین کلمه من است ...از آن حذر کن .

ناپایدارترین کلمه ((خشم )) است ...آن را فرو بر.

بازدارندهترین کلمه ((ترس)) است ...با آن مقابله کن

پایدارترین کلمه (( توکل)) است... همیشه آن را داشته باش

خدایا

به ما کمک کن همیشه پایداترین کلمه((توکل)) را داشته باشیم

و عمیق ترین کلمه((عشق)) را به آن ارج دهیم

و همیشه بی وصف ترین کلمه ((خدا)) را یاد کنیم 

 



تاريخ : شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 | 19:49 | نویسنده : مصطفی نوری
 
وضو می‌گیری ، اما در همین حال اسراف می‌کنی ...
 
نماز می‌خوانی اما با برادرت قطع رابطه می‌کنی ...
 
روزه می‌گیری اما غیبت هم می‌کنی ...
 
صدقه می‌دهی اما منت می‌گذاری ...
 
بر پیامبر و آلش صلوات می فرستی اما بدخلقی می كنی ...
 
دست نگه دار ........ ثواب‌هایت را در کیسهٔ سوراخ نریز !
 


تاريخ : جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 | 20:38 | نویسنده : مصطفی نوری

 

 

پروردگارا !

یاری کن ، آنچه دانسته یا ندانسته می شکنیم ، دل نباشد



تاريخ : سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 | 2:15 | نویسنده : مصطفی نوری
افسران - زندگی خود را بر چند اصل استوار کردی؟

 


تاريخ : سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 | 2:13 | نویسنده : مصطفی نوری

 

یک ﻭﻫﺎﺑﯽ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﻘﯿﻊ ﺑﻪ آقای قرائتی ﮔﻔﺖ

ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﻓﺎﻃﻤﻪ(س) ﯾﺎ ﺣﺴﻦ(ع) ﯾﺎ ﺯﯾﻦ ﺍﻟﻌﺎﺑﺪﯾﻦ(ع) ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ

ﻭ ﺧﺎﮎ ﻫﺴﺘﻨﺪ؟

آن ﻭﻫﺎﺑﯽ که ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺷﯿﻌﻪ ﺭﺍ ﺑﺸﮑﻨد؛ ﯾﮏ ﻗﻠﻢ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﮔﻔﺖ ﺑﺒﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﻗﻠﻤﻪ،

ﺁﯼ ﺷﯿﻌﻪ‌ﻫﺎ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﻗﻠﻢ ﺭﻭ ‌ﻣﯿ‌‌‌‌ﻨﺪﺍﺯﻡ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺷﻤﺎ ﻣﯿﮕﯿﺪ ۴ ﺗﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ،

ﺍﯼ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻗﻠﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ؛ ﻧﺪﺍﺩ! ﺍﯼ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﯾﻦ ﺍﻟﻌﺎﺑﺪﯾﻦ(ع)؛ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ(ع)

ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ(ع)؛ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺯﻫﺮﺍ(س)؛ ﻗﻠﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ؛ ﻧﺪﺍﺩ!

ﻭﻗﺘﯽ ﺍﯾﻨﺎ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻦ ﯾﮏ ﻗﻠﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻥ

ﭘﺲ ﭼﻄﻮﺭ ﺷﻤﺎ ﻣﺘﻮﺳﻞ ﻣﯿ‌‌‌ﺸﯿﺪ؟ ﺍﯾﻨﺎ ﻣﺮﺩﻥ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭻ ﻗﺪﺭﺗﯽ ﻧﺪﺍﺭﻥ،

ﯾﮏ ﻗﻠﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻧﺪﺍﺩﻥ.آقای قرائتی ﻫﻢ ﮔﻔﺖ ﺧﺐ ﻗﻠﻢ ﺭﻭ ﺣﺎﻻ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ

وﻗﻠﻢ ﺭﻭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﺯﻣﯿﻦ و گفت: ﯾﺎلا، ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻗﻠﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺪﻩ! و اتفاقی نیفتاد.

بعد به وهابی گفت: ﺩﯾﺪﯼ ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺩ،

پس با منطق شما ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﻣﺮﺩﻩ! ﻣﮕﻪ ﻫﺮﮐﺲ ﺯﻧﺪﻩ ﻫﺴﺖﺑﺎﯾﺪ ﻧﻮﮐﺮ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻪ؟!

 


تاريخ : یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 | 15:12 | نویسنده : مصطفی نوری
عکس نوشته های عاشقانه و احساسی

 


تاريخ : شنبه هجدهم مرداد 1393 | 21:12 | نویسنده : مصطفی نوری
تاريخ : پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 | 1:25 | نویسنده : مصطفی نوری

 

من همیشه خوشحالم، می دانی چرا؟
چون از هیچکس انتظاری ندارم. انتظارها همیشه پایان بدی دارند.
زندگی کوتاه است، زندگیت را دوست بدار، شاد باش، لبخند بزن.
و به یاد داشته باش،
قبل از صحبت کردن، گوش کن.
قبل از نوشتن، فکر کن.
قبل از آزردن، دیگری را هم در نظر بگیر.
قبل از تنفر، دوست داشته باش.
و قبل از مردن زندگی کن.
- ویلیام شکسپیر

 

 

 


تاريخ : پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 | 1:22 | نویسنده : مصطفی نوری

هیچکس تنها نیست ...

او در همه حال کنار ماست !!!

( خدا ، بی همتای اول )

---------------------------------------

آیا به این توجه کردیم که خدا همیشه به موقع

به دادِ دلمون میرسه ؟؟؟!!!

آنجا که خسته ایم ..

آنجا که دل شکسته ایم ..

آنجا که از همه ی عالم و آدم گسسته ایم ..

همیشه او همان دستی است

که می گیرد از دلمان  غبارِ غم ها را ...

خدایـــــــــــــــــــــا سپاســـــــــــ ...

------------------------------------------------------

و در پایان این رو یادمون باشه :

دوست خدا بودن یونیفورم نمی خواهد ...

فقط یه دل پاک و زلال کافیست !

 


تاريخ : شنبه یازدهم مرداد 1393 | 1:49 | نویسنده : مصطفی نوری

 


تاريخ : پنجشنبه نهم مرداد 1393 | 2:8 | نویسنده : مصطفی نوری

ای بنده ای خدا.........

آنگاه که غرور کسی را له می کنی

 

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی

 

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی

 

آنگاه که بنده ای را نا دیده می انگاری

 

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی

 

آنگاه که خدارا می بینی

 

وبنده ای خدارا نمی بینی

 

می خواهم بدانم دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی

 

تا خوشبختی خودت را دعا کنی؟؟؟؟

 

بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟؟؟

 

طریقت بجز خدمت خلق نیست

 

به تسبیح و سجاده و دلق نیست

.

.



تاريخ : پنجشنبه دوم مرداد 1393 | 3:25 | نویسنده : مصطفی نوری

ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﭘﯿﺶ ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﺷﺪﯾﻢ
ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎﯼ ﻣﺴﺎﻓﺮﺑﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﯿﻮﯾﻮﺭﮎ
ﻋﺎﺯﻡ ﺩﺑﯽ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮐﺸﻮﺭﻣﻮﻥ
ﻋﺒﻮﺭ ﮐﺮﺩ .,
ﺍﻣﺎ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ
ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺧﻄﻮﻁ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺩﺭ ﺭﺍﺩﺍﺭ ﻣﯿﺸﻪ ..
ﻭ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺑﺎ ﭼﯿﺰ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ﻭ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺧﻠﯿﺞ ﻓﺎﺭﺱ ﺳﻘﻮﻁ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ...
ﺑﻪ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺧﺒﺮﮔﺰﺍﺭﯼ "***"
ﭘﺲ ﺍﺯ ﮐﺸﻒ ﻭ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﺟﻌﺒﻪ ﺳﯿﺎﻩ
ﻋﻠﺖ ﺳﻘﻮﻁ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺑﺎ )) ﮐﻠﯿﭙﺲ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ
(( ﺑﻮﺩﻩ ...
ﺭﻭﺣﺸﺎﻥ ﺷﺎﺩ ﻭ ﯾﺎﺩﺷﺎﻥ ﮔﺮﺍﻣﯽ



تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 | 10:54 | نویسنده : مصطفی نوری

 

مادره به پسرش میگه نیوتون رو میشناسى؟
پسره میگه نه،كى هست؟

مادره میگه اگه حواست به درسهات بود الان میشناختیش.
پسره میگه شما آیدا رو میشناسى؟

میگه نه,كى هست؟
میگه اگه حواست به بابا بود الان میشناختیش!



تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 | 10:52 | نویسنده : مصطفی نوری

تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
 محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست

از تو تا ما سخن عشق همان است كه رفت
 كه در این وصف زبان دگری گویا نیست

بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما
 غزل توست كه در قولی از آن ما نیست

تو چه رازی كه بهر شیوه تو را می جویم
تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست

 شب كه آرام تر از پلك تو را می بندم
در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست

این كه پیوست به هر رود كه دریا باشد
 از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست

 من نه آنم كه به توصیف خطا بنشینم
این تو هستی كه سزاوار تو باز اینها نیست

 

استاد محمدعلی بهمنی