يه روزاي خوبيم مياد...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
داديم چين برامون بسازه ارزون در بياد!! :))))
بزرگترین هدیه ای که میتوان به کسی داد
زمان است!
وقتی برای یک نفر وقت میذاری
یعنی قسمتی از زندگیت را دادی
مرد یه اشتباه میکنه
زن سرش داد میزنه
مرد بعد معذرت خواهی میکنه
زن یه اشتباهی میکنه
مرد سرش داد میزنه
زن میزنه زیر گریه
بازم مرد معذرت خواهی میکنه !!
بنده خدا مرد !!!!!
… ↓
↓
↓
↓
↓↓
↓
↓
↓
なだや羅やわマヤなた 名棚や探したい以下対する 目指し回友人目指し差が愛する なたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に 魚玉らはがやわまぁら花や 対する 目指し回友人目指し差が愛する なたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に 魚玉らはがやわまぁら花や なたまやかあさらやわはさたなは やなたきたなよいさは早見たかあやバカにかわ 鼻高なわ谷中あだ名はさな たかなあかさやわまぁら花や なたまやかあさらやわはさたなは やなたきたなよいさは早見たかあやバカにかわ 鼻高なわ谷中あだ名はさな たかなあかさやなやまなたあかさ なや帆な肉違耶なだや羅やわなたきたなよいさは早見たかあやバカにかわ 鼻高なわ谷中あだ名はさな たかなあかさやなやまなたあかさ なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤなた 名棚や探したい以下対する 目指し回友人目指し差が愛する なたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に 魚玉らはがやわまぁら花や なたまやかあさらやわはさたなは やなたきたなよいさは早見たかあやバカにかわ 鼻高なわ谷中あだ名はさな たかなあかさやなやまなたあかさ なや帆な肉違耶
واقعا ناراحت کننده بود!!!
من که اعصابم به هم ریخت !!!!!
به خصوص اونجاش که میگه
まなたあかさ なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤなた 名棚や探したい以下対する 目指し回友人目指し差が愛する なたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に 魚玉
واقعا داغون شدم
که گم شده ای را در آن یافته باشی.
هیچ کس اینجا گم نمی شود!
آدمها به همان خونسردی که آمده اند ،
چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند.
یکی در مه،
یکی در غبار،
یکی در باران،
یکی در باد،
و بی رحم ترینشان در برف.
آنچه بر جای می ماند،
ردپایی است،
و خاطره ای که هر از گاهی،
پس می زند مثل نسیم
پرده های اتاقت را . . .
بیایید دعا کنیم برای آن کودکی که در آن سوی پهناور زمین امشب را گرسنه خواهد خوابید
و
برای آن بیماری که فردایش راکسی امیدوار نیست
بیا از خدا بخواهیم رنجهای آدمی را بکاهد وآرامش اورا بیافزاید
التماس دعا
.......................................................................................................................................
شب آرزو ها گذشت
من که دیگه آرزویی ندارم یا و آرزویی نخواهم کرد
امیدوارم که شما هر آرزویی کردین و هر چی از خدا خواستین و هرچه دعا کردین
برآورده بشه
می دونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشمهات رو میبندی؟؟؟؟ وقتی میخوای گریه کنی چشمهات رو
میبندی؟؟؟ وقتی میخوای خدارو صدا کنی چشمهات رو میبندی؟؟؟ وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشمهات
رو میبندی؟؟؟؟ چون قشنگ ترین لحظات این دنیا قابل دیدن نیستنن
برای زندگی کردن به کسی اعتماد کن که بتواند معنای سه چیز را در تو تشخیص دهد!:
اندوه پنهان در لبخندت را،
عشق پنهان شده در عصبانیتت را،
و معنای حقیقی سکوتت را
باید خوب بد دنیا رو پذیرفت،
به داشته هات عشق بورز ...از اشتباهاتت درس بگیر ولی افســــــــــوس نخور.....
مشکلات بوجود میاد .
درسته قلبت زخمی شد.... سوخت یا.....شکست.
ولـــی نگهش دار وافتخار کن بهش!!!
به اینکه میتونه تحمل کنه و کار کنه ...
چون زندگــــــــــــی میگذره.
مرتضی پاشایی 128
مجید خراط ها ...To Ghosse Nakhorکلیک کنید
امیدوارم خوشتون بیاد
چند روزی نیستم ونمیتونم بیام پست بذارم
به خاطر یک سری مشکلاتی که دارم و همچنین به احترام یکی از خواننده های وبلاگمون که بهشون قول دادم که پست نذارم
یه دعا برای خودم:
امیدوارم که هرچه زودتر مشکلاتم حل بشه
یه دعا برای شما:
همیشه سالم وسلامت و خوشحال باشید
التماس دعا
...........................................................................................................................
هیچگاه کسی را ازخود نرنجانید
که خدا عشق است
و عشق تنها خداســــــــــــــــت
آموختم:
که وقتي نا اميد ميشوم
خــــــــــــــــدا با تمام عظمتش،
عاشقانه انتظار ميکشد
تا دوباره به رحمتش اميدوار شوم
آموختم:
اگــــر تا کنون به آنچــــــــــــــــــــه
خواستم نرســـــــــــيدم،
خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا برايم
بهترش را در نظر گرفته
آموختم:
که زندگي سخت است
ولي من از او سخت ترم...
.
غصه هایت زودتر ازخودت قد میکشند......
دردهایت نیز...........
غافل ازآنکه "لبخند"هایت را در ...
آلبوم کودکی ات جاگذاشته ای...
خدايا هر گاه که پشت ظاهر خندانم دلي اندوهناک داشتم و براي بيان آنچه در دلم بود و به دنبال گوش شنوايي بودمتنها تو به ياري ام آمدي و چراغ دلم را روشن کردي اميدي دوباره به من بخشيدي و روحم جلايي يافت
کاش بتوانم لايق الطاف الهي تو باشم...
آمين
مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:
نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.
بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.
خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی.
اما در مورد من چی؟ من همه چیز خودم را به آنها می دهم از گوشت ران گرفته تا سینه ام را. حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟
می دانی جواب گاو چه بود؟
جوابش این بود:
شاید علتش این باشد که
"هر چه من می دهم در زمان حیاتم می دهم"
بني آدم اعضاي يكديگرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
به اينجا كه رسيد متوقف شد ،معلم گفت: بقيه اش را بخوان! دانش آموز گفت: يادم نمي آيد ، معلم گفت: يعني چي ؟اين شعر ساده را هم نتوانستي حفظ كني؟! دانش آموز گفت:آخر مشكل داشتم مادرم مريض است و گوشه ي خانه افتاده ،پدرم سخت كار ميكند اما مخارج درمان بالاست، من بايد كارهاي خانه را انجام بدهم و هواي خواهر برادرهايم را هم داشته باشم ببخشيد، معلم گفت: ببخشيد همين؟!مشكل داري كه داري بايد شعر رو حفظ ميكردي مشكلات تو به من مربوط نميشه!در اين لحظه دانش آموز گفت:
تو كز محنت ديگران بي غمي
نشايد كه نامت نهند آدمي

اما این كجا و آن كجا
عده ای سرب و گـلـوله عده ای مـیـلیـاردها، هر دوتا خوردند،
اما این كجا و آن كجا
عده ای بـر روی مـیـن و عده ای بـر بــال قـو، هر دو خوابیدند،
اما این كجا و آن كجا
این یكی از سوز تركش آن یكی هم در سونا، هر دو میسوزند،
اما این كجا و آن كجا
این یكی بر تـخـته ماساژ آن یكی بر ویلچـرست، هر دو آرامند،
اما این كجا و آن كجا
این یكی در عـمـق دجــلـه آن یـكـی آنـتـالـیـا، هر دو در آب اند،
اما این كجا و آن كجا
عده ای كــردنــد كــار و عـــده ای بـســتـنـد بـار، هر دو فعالند،
اما این كجا و آن كجا
باكری ها سـمت غرب و خاوری ها سـوی غرب، هر دو رفتند،
اما این كجا و آن كجا.

او سبدی از میوه را در نزدیکی یک درخت گذاشت و گفت هر کسی که زودتر به آن برسد آن میوه های خوشمزه را برنده می شود
هنگامی که او فرمان دویدن را داد ، تمامی بچه ها دستان یکدیگر را گرفتند و بایکدیگر دویده و در کنار درخت خوشحال نشستند
هنگامی که انسان شناس از این رفتار آنها پرسید درحالیکه یک نفر می توانست به تنهایی همه میوه ها را برنده شود.
آنها گفتند: آبونتو(UBUNTU) ، چگونه یکی از ما می تونه خوشحال باشه در حالیکه دیگران ناراحت اند....
(آبونتو در فرهنگ ژوسا یعنی من هستم چون ما هستیم)
یه عمری رو لبهام پر از خنده بود
تا کی باید این نقش رو تمرین کنم
یا هر سال تحویل بگم پیشمی
تا کی باید این فکرو تلقین کنم
دارم درد و دل می کنم گوش کن
چه قدر حرف دارم که خالی بشم
چه حرفایی رو تو خودم ریختم
ببین از نبودت چی می کشم
میگن سایه من شبیه توهه
آره تکیه گاهم همین سایه بود
ته هر زمستون یه هفته به عید
یه چیزی به این سینه چنگ میزنه
شاید ترکش هایی که سهم تو شد
یکیشون هنوز کنج ذهن منه
تواین سالهایی که بی تو گذشت
دارم باخودم ازتو حرف می زنم
من از آخرین لمس آغوش تو
هنوز بوی باروت میده تنم
شاید یادمون نیست اون موقع ها
توی خونه موندن که کاری نبود
یه عکست میون میدون مین
واسه عکس یادگاری نبود
یه مشت گل میارم سر خاک تو
که تو حس کنی دنیا توی مشتمه
دوباره به خوابم بیا حس کنم
وجودت هنوز مثل کوه پشتمه
مثل بچ ها زمین خوردمو
روی پاهای خستم بلند می شدم
کی مردونگی رو بهم یاد
که...............
ته هر زمستون یه هفته به عید
یه چیزی به این سینه چنگ میزنه
شاید ترکشهایی که سهم تو شد
یکیشون هنوز کنج ذهن منه
تو این سالهایی که بی تو گذشت
همش با خودم از تو حرف میزنم
هنوز از اخرین لمس آغوش تو
هنوز
بوی باروت میده تنم
هیچی ندارم بگم ..... فقط خدا یا شکـــــــــــــــــــرت برای سلامتیم .....
نگران نباش.....
یک پسر کوچک از مادرش پرسید: چرا گریه میکنی؟ مادرش گفت: چون من زن هستم. پسر بچه گفت: من نمیفهمم. مادر گفت: تو هیچگاه نخواهی فهمید. بعدها پسر کوچک از پدرش پرسید که چرا مادر بیدلیل گریه میکنند؟ پدرش تنها توانست به او بگوید: تمام زنان برای «هیچ چیز» گریه میکنند. پسر کوچک بزرگ شد و به یک مرد تبدیل شد ولی هنوز نمیدانست که چرا زنها بیدلیل گریه میکنند.
بالاخره سوالش را برای خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را میداند. او از خدا پرسید: خدایا، چرا زنان به آسانی گریه میکنند؟
خدا گفت: زمانی که زن را خلق کردم میخواستم او موجود به خصوصی باشد بنابراین شانههای او را آنقدر قوی آفریدم تا بار تمام دنیا را به دوش بکشد. و همچنین شانههایش آن قدر نرم باشد که به بقیه آرامش بدهد و من به او توانایی دادم که در جایی که همه از جلو رفتن ناامید شدهاند او تسلیم نشود و همچنان پیش برود. به او توانایی نگهداری از خانوادهاش را دادم حتی زمانی که مریض یا پیر شده است بدون این که شکایتی بکند. به او عشقی دادهام که در هر شرایطی بچههایش را عاشقانه دوست داشته باشد حتی اگر آنها به او آسیبی برسانند.
به او توانایی دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصیرات او بگذرد و همیشه تلاش کند تا جایی در قلب شوهرش داشته باشد. به او این شعور را دادم که درک کند یک شوهر خوب هرگز به همسرش آسیب نمیرساند اما گاهی اوقات توانایی همسرش را آزمایش میکند و به او این توانایی را دادم که تمامی این مشکلات را حل کرده و با وفاداری کامل در کنار شوهرش باقی بماند. و در آخر به او اشکهایی دادم که بریزد. این اشکها فقط مال اوست و تنها برای استفاده اوست در هر زمانی که به آنها نیاز داشته باشد.
او به هیچ دلیلی نیاز ندارد تا توضیح دهد چرا اشک میریزد. خدا گفت: میبینی پسرم، زیبایی یک زن در لباسهایی که میپوشد نیست. در ظاهر او نیست و در شیوه آرایش موهایش نیست و بلکه زیبایی یک زن در چشمهایش نهفته است. زیرا چشمهای او دریچه روح اوست و قلب او جایی است که عشق او به دیگران در آن قرار دارد.

کوچه ها رابلد شدم
رنگهای چراغ راهنما...
جدول ضرب ...
دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم...
اما گاهی میان ادم ها گم میشوم...
!!!!!!!!!!!!!!!
ادم ها را بلد نیستم...
.: Weblog Themes By Pichak :.


